- ۰ نظر
- ۲۹۸ نمایش
قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟
حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟
حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...
به چه می اندیشی؟
از چه دلگیری؟ ...
راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید....
به نام خدا.
عملیات غدیر ( قسمت اول )
با درود و سلام به همه ی شهدای مکتب حق شیعه.
در همان لحظه مسئول اعزام نیرو اعلام کرد ، کسانی که می خواهند به منطقه بروند ، منتظر باشند تا یکساعت دیگر چند اتوبوس می آید و اعزامی ها را به فرودگاه می برد ، ساعتی نگذشت که با چند دستگاه اتوبوس به مهرآباد جنوبی و از آنجا با یک c130 ارتش به اهواز پرواز کردیم.بعد از پیاده شدن از هواپیما فوری با چند دستگاه اتوبوس به اندیمشک و پادگان دوکوهه رفتیم. تغریبا دیگر غروب شده بود و تمام نیروهای حاضر در پادگان برای نماز به حسینیه ی بسیار بزرگ شهید همت رفته بودند....
او جوانی 25 ساله ، ورزشکار با قدی متوسط ، چهره ای خندان،استخوان بندی نسبتاً درشت و تنومند ، دارای محاسن و پیشانی بلند ، موهایی مشکی ، چهره ای گندم گون ، با دلی آرام و صبور ، چشمانی درشت، لباس هایی ساده و معمولی اما تمیز و مرتب ، دارای ویژه گی هایی چون ، حلم و بردباری ، خوش برخورد و جذاب ، کم گو ، خوب شنونده ، قاری قرآن و حدیث ، اهل مسجد ، جوانمرد و با گذشت ، مردمدار ، صریح الحجه ، دست گیر بینوایان ، عاشق اهل بیت ، ساده زیست ، اهل مطالعه ، مباحثه و مناظره ، وفادار به عهد ، جدی در کار و استوار در مقابل تعدی به ارزش ها و ...
دوران کودکی شهید ، علاوه بر شرکت در مکتب های اسلامی همواره با حضور در مجالس و مسجد همراه بود بطوریکه در اوایل کودکی در جلسات مذهبی شرکت و حدیث و دکلمه قرائت می کرد ، حضور او در هیأت دارالقرآن محلی که در هر هفته برگزار می شد موجب رقابت او در مسابقات صوت و لحن قرآن گردید و همواره مورد توجه اساتید و مربیان قرار می گرفت....